Wednesday, August 29, 2007

سرود آزادی

صبح است
وزمان شنیدن ندای پاک پر طنین دوست رسیده است گوئی
--------------------------------------------------
پنجره های اطاقم را باز میکنم
و صندوق خونین دلم را
که پراز رخت های اندوه است
بدست میگیرم
و بالهای خسته و خاک آلودم را
از لبه طاقچه خانه تنهائیم برمیدارم
و میکویم
بدرود ای صبح أبی رنگ سرد غربتء بدرود
--------------------------------------------------
از جا کنده میشوم و کمی بعد
بالهای خسته و خاک آلودم را بر شانه هایم میفشرم
و آنگاه
این زمین سیاه مرده را
این زمین پر ملال خیانت و شقاوت را
بر جای میگذارم
و به گرمای خورشید مهربان
و به نور پر صفای رخصت یاران
بوسه میزنم
و سرود أزادی قدیم را که سالها است از یاد برده ام از ته دل سر میدهم

محمد شاهرکنی
۲۷ مارچ ۱۹۹۸
سوئد

0 Comments:

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home