سرود آزادی
صبح است
وزمان شنیدن ندای پاک پر طنین دوست رسیده است گوئی
--------------------------------------------------
پنجره های اطاقم را باز میکنم
و صندوق خونین دلم را
که پراز رخت های اندوه است
بدست میگیرم
و بالهای خسته و خاک آلودم را
از لبه طاقچه خانه تنهائیم برمیدارم
و میکویم
بدرود ای صبح أبی رنگ سرد غربتء بدرود
--------------------------------------------------
از جا کنده میشوم و کمی بعد
بالهای خسته و خاک آلودم را بر شانه هایم میفشرم
و آنگاه
این زمین سیاه مرده را
این زمین پر ملال خیانت و شقاوت را
بر جای میگذارم
و به گرمای خورشید مهربان
و به نور پر صفای رخصت یاران
بوسه میزنم
و سرود أزادی قدیم را که سالها است از یاد برده ام از ته دل سر میدهم
محمد شاهرکنی
۲۷ مارچ ۱۹۹۸
سوئد
وزمان شنیدن ندای پاک پر طنین دوست رسیده است گوئی
--------------------------------------------------
پنجره های اطاقم را باز میکنم
و صندوق خونین دلم را
که پراز رخت های اندوه است
بدست میگیرم
و بالهای خسته و خاک آلودم را
از لبه طاقچه خانه تنهائیم برمیدارم
و میکویم
بدرود ای صبح أبی رنگ سرد غربتء بدرود
--------------------------------------------------
از جا کنده میشوم و کمی بعد
بالهای خسته و خاک آلودم را بر شانه هایم میفشرم
و آنگاه
این زمین سیاه مرده را
این زمین پر ملال خیانت و شقاوت را
بر جای میگذارم
و به گرمای خورشید مهربان
و به نور پر صفای رخصت یاران
بوسه میزنم
و سرود أزادی قدیم را که سالها است از یاد برده ام از ته دل سر میدهم
محمد شاهرکنی
۲۷ مارچ ۱۹۹۸
سوئد


